بیوتن ( بی وتن ! ) را خواندم . آخرین رمان منتشر شده رضا امیرخانی که البته مدتها انتظار آمدنش را بسیاری می کشیدند . غیر از نشت نشا و نیمی از از به تقریبا تمامی آثار امیرخانی ( حتی گزیده ادبیات معاصرش که کمیاب هم هست و صد البته که بعدها در ناصر ارمنی منتشر شد بخشهایی اش ) را خوانده ام . باید گفت امیرخانی نویسنده ای صاحب سبک و بسیار قابل تقدیر است . نقدها و نوشته های مختلفی بر این آخرین اثرش نوشته شده بود که برخی را خواندم . البته نمی دانم اینبار برخلاف تمامی کارهای قبلیش که یکی دوروزه می خواندمشان چه شد که یک ماه و اندی خواندنش به طول انجامید . شاید مشغله فراوان کاری و ذهنی . بگذریم . به نظرم امیرخانی جدای از استادی در بازی گرفتن زبان و پیوند میان کلمات خاص و بهره برداری محتوایی به بهترین نحو از آن ، در ایجاد ارتباط میان بینابینی های ذهن قهار است . کاری به اسلوب و سبک و ... ندارم . واقعا جای چنین رمان پرزحمتی که ایشان برای نگارشش ایالات متحده را سراسر زیر پا گذاشته است در این سی سال بعد از انقلاب خالی بود . ترسیم بسیار ماهرانه عناصر فراوانی را چون روح سرمایه داری ، اسلام آمریکایی و مهمتر از همه درد انسانیت و عشق در این رمان موج می زند . حرف در خصوص این رمان زیبا بسیار است . ایراد هم بعنوان یک خواننده وارد است اما حقیر فعلا اجازه نمی دهم به خودم و البته جای آن اینجا نیست که بخواهم سخنی در این باره بگویم .
مخلص کلام ...
آقا رضای امیرخانی گل با رمانت زندگی کردم . نه این . قبلتری ها هم . دستت درست ...
به افتخارش همگی : آلبالالیل والا .... !
شب عملیات بود . آخرین عملیات . همانی که مدت ها انتظارش را کشیده بود . هیچ کس نمی دیدش . فکر نمی کرد حت من هم ببینمش . حالتی داشت . نشسته بود . روی خاک و خلهایی که پیشتر ها همیشه از آن ها فراری بود . خودش را ولو کرده بود . مثل آدم مستاصلی که راه چاره ای ندارد . اگر جای دیگری بود فکر می کردی بنده خدا خیلی بیچاره است . بد بخت است . از خودش اگر می پرسیدی تایید می کرد . می گفت من بدبختم . بدبخت . واقعا هم بدبخت بود . به زعم خودش خیلی گناه کرده بود . نشسته بود کنجی که کسی نمی دیدش . من هم دیگر نمی بینمش . فقط یادش . فردا صبح با اولین صفیر پرید. حالا هر شب می گردم دنبال خاک و خلی که رویش ولو شوم و داد بزنم منم آن بدبختی که جا مانده .
چفيهي من بوي شبنم ميدهد
عطر شبهاي محرم ميدهد
چفيهي من، سفرهي دل ميشود
جمعه، با مهدي، مقابل ميشود
چفيه يعني يار ميآيد شبي
چفيه يعني لشکر پاک نبي (ص)
چفيه يعني شعرهاي باوضو
درد داري؟ درد خود با ما بگو
چفيه يعني کوفه معنا ميشود
چفيه يعني بازکوچه، باز درد
ذکر « يا زهراي » شبهاي نبرد
چفيه يعني « ياد ياران » ياد باد !
شبنشيني، زير باران ياد باد !
چفيه يعني ما شناسايي شديم
بيشهيدان غرق رسوايي شديم
چفيه يعني وسعتي مثل غدير
نالههاي شرقي حاجي بصير
چفيه يعني من کجا ؟ همت کجا ؟
بچههاي صاف و باغيرت کجا ؟
چفيه يعني جمعه آقا ميرسد
باز با امابيها ميرسد
چفيه يعني وقت خوش عهدي بود
آخرين فرياد « انا المهدي » بود
چفيه يعني نالههاي بيشکيب
شب پر از بوي خوش « امنيجيب »
چفيه يعني نينوايي رفته است
يک « شهيد شيميايي » رفته است
چفيه ميگويد: دل من پير شد
فصل پرواز « مسافر » دير شد
با علي با گريه « يا هو » ميزنيم
پيش زهرا باز زانو ميزنيم
آي چفيه ! ما عنايت ديدهايم
باز تا معراج، با هم ميرويم
فارغ از غمهاي عالم ميرويم
از دلم تا کربلا يک يا حسين
مثل آواز خوش پير خمين
اي که بستي عهد و پيمان با ولي
تا شهادت نيست راهي، يا علي !
حق بدهيد !
اگر سري بچرخانيم و به دوره تاريخي معاصر خويش يعني از حدود صد و پنجاه سال گذشته تا به امروز نگاهي بيندازيم خواهيم ديد كه سراسر دنيا دچار تحولي عظيم و به ظاهر نا خواسته شده است . اما حقيقت امر اينست كه اين تحول ، چندان هم ناخواسته نبوده است و اگر دقيق تر نگاه كنيم دستهاي پنهاني را در پس پرده مي بينيم كه از يك آستين بيرون آمده است . درست حدس زديد : آستين استعمار !
بايد اعتراف كرد كه آستين استعمار يك آستين معمولي نيست چون دستهاي بيرون آمده از آن اصلا معمولي به نظر نمي رسند و اصولا شايد در نگاه اول نتوان ارتباط منطقي بين آنها برقرار نمود . براي مثال به نظر شما ارتباط منطقي ميان اقتصاد و نمودهاي آن مانند بانك و پول ؛ نظامي گري و نمودهاي آن مانند جنگ و اسلحه و كودتا ؛ تعليم و تربيت و نمودهاي آن مانند مدرسه و مكتب و نهايتا دين ، فرهنگ و تمدن و نمودهاي آن چيست ؟
درست است ! چيزي نيست غير از سلطه ! يعني همان چيزي كه به ظاهر صاحب آستين مذكور خود را نسبت به آن بي تفاوت نشان مي دهد و بلعكس ، ورود به تمام وادي هايي كه ذكر شد را از روي دلسوزي و آرزوي ديرينه خويش مبني بر پيشرفت ملتهاي عقب مانده مي داند . بنابر اين بايد حق داد كه تمام ملتهايي را كه از بزرگترين صادر كنندگان نفت هستند در زمره كشورهاي جهان سوم ثبت نام كرده اند . از اين جهت ، غمخواران بشريت دست به كار ساخت بنايي جامع و كامل شدند و البته دين و فرهنگ را بعنوان شالوده ي آن بنا فراموش نكردند . حق هم دارند !
خشت اول !
از اواخر قرن هجدهم سيل كارشناسان و ماموران و جاسوسان براي كسب اطلاع و شناسايي نواقص و عيوبي كه مي تواند در ناتوان ساختن ديني و فرهنگي مسلمانان موثر باشد به سوي اين كشورها گسيل داشته شد . البته در آن روزگار بر خلاف امروز ، عدد كشورهاي مسلمان از تعداد انگشتان يك دست تجاوز نمي نمود و حكومت بزرگ عثماني تقريبا قسمت اعظم جهان اسلام به شمار مي آمد و اكثريت اهل سنت را شامل مي شد و كشور ايران نيز كه هنوز از تيررس تجزيه استعمارگران در امان مانده بود به عنوان اقليت شيعي شناخته مي شد .
مسلما وزارت مستعمرات بريطانياي كبير بعنوان راس كشورهاي سلطه جو براي تمامي اقليم اسلام برنامه ريزي نموده بود . براي نمونه سلفي گري و بازگشت به عقايد ابن تيميه و در نتيجه نشاندن روحيه تعصب و خشك باوري براي راه اندازي جريان وهابيت كه نتيجه اي جز خشكاندن طبع لطيف مورد نظر در اسلام و از ميان بردن راه برادري نداشت در ام القراي كشورهاي اسلامي يعني زادگاه دين مبين اسلام كافي بود تا بذري كه در آن روزگار كاشته مي شد در قرن بيست و يكم دستمايه تمسخر و نشان دادن چهره اي مخوف از اسلامي باشد كه جانمايه ي آن صلح طلبي و دوستي است .
از سوي ديگر مانند اين جريان در ميان شيعيان نيز به راه افتاد كه جريان اخباري گري و نص گرايي در تفسير قرآن و استفاده از احاديث نمونه ي آن مي باشند . اما اين جريان با وجود رگه هاي اندكي كه همچنان نيز ديده مي شود با تلاش و بيداري علماي شيعه خشكيده شد و نتوانست در ميان ايشان پا بگيرد . بنابر اين مامورين كارآزموده انگليسي بدنبال راه چاره اي براي ايجاد انحرافي عميق تر و زدن ضربه اي كاري تر بر بدنه مذهب شيعه بودند . تا اينكه نزديك به صد و پنجاه سال پيش ...
شيخيه بعنوان دستمايه اي براي ...
معمولا در مطالعات بنيادين در رابطه با بابيت و بهاييت ، سر آغاز بحث را فرقه شيخيه كه در حقيقت به پيروان شيخ احمد احسايي گفته مي شود قرار مي دهند . هرچند خود شيخ هيچگاه صراحتا ادعايي در مورد بابيت امام عصر (عج) و ارتباط با آن حضرت نداشته است و حتي پيروان وي كه امروز نيز حاضرند به صورت جدي خود را بري از اين اتهام مي دانند و به عنوان دشمنان سر سختي براي بابيت و بهاييت به شمار مي آيند اما به هر صورت يا نوع خاص تعاليم وي دستمايه اي شد براي پيدايش انحرافي بزرگ در اسلام و خصوصا مذهب شيعه كه معتقد به حيات امام عصر (عج) و غيبت ايشان است و يا حداقل سلسله شاگردان شيخ كه سيد علي محمد شيرازي نيز تا حدودي در اين جرگه است .
شيخ احمد احسايي كيست ؟
وي متولد سال 1166 قمري در روستاي مطيرفي در منطقه احساء است كه از مراكز قديمي تشيع در شرق عربستان سعودي بوده است . شيخ در كودكي قرآن را نزد پدر خويش آموخت و در احساء ادبيات عرب و مقدمات علوم ديني را فرا گرفت اما بر اثر رويايي در ايام تحصيل كه در آن شخصي تفسير عميقي از دو آيه قرآن كريم به وي ارائه كرده بود ؛ سر آغاز تحولي معنوي در وي بوجود آمد . به هر صورت بر اثر حمله عبدالعزيز سعودي در سال 1186 ق احساء را ترك نمود و به كربلا و نجف رفته و از محضر بزرگترين علماي آن دوران كسب فيض نمود و حتي اجازه هاي متعدد روايي از مشاهير عصر خويش دريافت نمود . وي علامه بر فقه و اصول در طب و نجوم و رياضي و علم حروف و اعداد و طلسمات و فلسفه نيز مطالعاتي داشت و در سن 46 سالگي كه ساكن بصره بود براي نخستين بار برخي عبارات معما گونه را بيان نمود كه مورد خشم بعضي علماي بصره شد . در حدود سال 1221 ق بود كه پس از زيارت مجدد عتبات ، به قصد زيارت حضرت رضا (ع) رهسپار خراسان گشت و در بين راه در يزد توقف نمود و با استقبال گرم مردم روبرو شد و به درخواست مردم پس از بازگشت از خراسان در يزد ساكن گرديد و شهرت بسياري كسب نمود .
در همان سال ها فتحعلي شاه قاجار وي را به تهران دعوت نمود و با نهايت احترام از او درخواست نمود تا در تهران بماند اما او قبول نكرد و به يزد بازگشت اما چن دسال بعد چندين سفر به قصد زيارت عتبات انجام داد و تا سال 1237 ق كرمانشاه را محل اقامت خويش قرار داد . در همان سال عازم مشهد شد و در راه چندي در قزوين توقف كرد و در همانجا بود كه براي نخستين بار با مخالفت آشكار علما و خصوصا ملا محمد تقي برغاني معروف به شهيد ثالث روبرو گرديد و هرچند وي در ابتدا احترام شيخ را بجا مي آورد اما پس از آنكه در مجلسي نظر وي را در باب معاد جسماني پرسيد با جنجال با وي برخورد نمود و از آن پس با نگارش نامه هاي مختلف و صدور حكم تكفير باعث شد در شهر هاي مختلف با وي با سردي برخورد كنند . نظر خاص وي در باب معاد جسماني به حورغليايي معروف است كه بنابر آن ، اعتقاد به نوعي خاص از معاد جسماني مطرح مي شود . گفته مي شود پرداختن به اين مقوله از جهاتي به خاطر شبهاتي بوده است كه در آستانه هزاره غيبت حضرت ولي عصر ( عج ) در مورد نوع حيات ايشان وارد مي گرديده است .
به هر صورت از اين تاريخ به بعد علماي بزرگي در مخالفت و يا موافقت با شيخ برخاستند و از اين رو نمي توان شيخ احمد را لزوما شخصيتي منحرف و بر طريق باطل دانست اما آنطور كه گفته شد ، بنابر نظر اكثريت محققان اين شاگردان وي بودند كه مسير تعاليم وي را منحرف ساختند و منشأ اكثر آراي نادرست وي شدند .
سيد كاظم رشتي
برخي معتقدند كه سيد كاظم رشتي ( 1212 - 1259 ق ) كه پس از در گذشت شيخ جانشين وي شد مايه انحراف عقايد اوست ؛ وي كه از اوان جواني در يزد به شيخ پيوست پس از درگذشت شيخ به كربلا رفت و تا آخر عمر در آنجا به تاليف و تدريس و انتشار عقايد شيخيه پرداخت . از وي بيش از صدوپنجاه رساله و كتاب باقي مانده است كه اكثرا با زباني نا مفهوم و رمز آلود نوشته شده است .اما به هر صورت نمي توان به طور قاطع وي را نيز بر مسير باطل دانست و شايد علت اين اتهام ها و اصولا اهميت شيخ به خاطر شاگرد مشهور اوست .
سيد عليمحمد شيرازي
وي در سال 1235 ق در شيراز بدنيا آمد . در كودكي به مكتب شيخ عابد رفت و خواندن و نوشتن آموخت . شيخ عابد كه از شاگردان شيخ احمد احسايي و شاگرد وي سيد كاظم رشتي بود ، از همان كودكي عليمحمد را با شيخيه آشنا نمود و پس از آن در سن نوزده سالگي عليمحمد پاي درس سيد رشتي در كربلا حاضر مي شود ؛ اما قبل از آن مدتي در بوشهر اقامت داشته كه در آن زمان به رياضات سخت مي پرداخته است . از جمله معروف است كه در هواي سوزان بوشهر با سري تراشيده بر بالاي بام خانه مي رفته و رو به خورشيد اورادي مي خوانده است .
پس از وفات سيد رشتي پيروان وي كه بدنبال مصداقي براي شيعه كامل بودند كه به آن ركن رابع شيخيه نيز مي گفتند ، با يكديگر به رقابت پرداختند . سيد عليمحمد نه تنها در اين رقابت شركت نمود بلكه پارا از جانشيني سيد فراتر نهاد و خود را ذكر امام زمان (واسطه ميان ايشان و مردم ) يا باب ايشان ناميد و در اين ميان هجده نفر از پيروان مكتب شيخيه از او تبعيت نمودند كه عليمحمد به مناسبت تعداد هجده كه مطابق با حساب ابجد حروف كلمه « حي » بود ، به ايشان لقب حروف حي را اعطا نمود .
عليمحمد در ابتدا بخشهايي از قرآن كريم را به ادعاي اينكه از سوي امام زمان (عج) مامور به ارشاد مردم است ، با روش شيخيه تاويل مي نمود و سپس در سفرهايي به بوشهر و مكه ، دعوت خود را آشكار كرد و ياران وي نيز در نقاط ديگر به تبليغ وي پرداختند . پس از آنكه عده اي به وي گرويدند ، وي ادعاي خويش را بر مهدويت منعطف نمود و پس از آنكه مدتي ادعا نمود كه خود امام زمان است ، ادعاي پيامبري نمود و بيان داشت كه دين اسلام فسخ شده است و خداوند دين جديدي را به همراه آسماني جديد بيان بر وي نازل نموده است . وي خود را در اين كتاب بالاتر از تمامي پيامبران و مظهر نفس پروردگار پنداشته است . قبل از آنكه وي از بابيت فراتر رود ، بدستور والي فارس دستگير و به شيراز فرستاده شد و سپس با شكست در مقابل علماي بزرگ شيعه در جلسه اي اظهار داشت : لعنت خدا بر كسي كه مرا وكيل امام غائب بداند . لعنت خدا بر كسي كه مرا باب اما بداند . پس از اين واقعه شش ما در منزل پدري خود تحت مراقبت بود و از آنجا به اصفهان و بعد ماكو تبعيد شد و در حقيقت كتاب بيان در همان دوران نوشته شد .
دولت قاجار براي قطع ارتباط وي با مريدانش ، عليمحمد را به قلعه جهريق در نزديكي اروميه تبعيد نمود و در همان ايام وي در جلسه اي علنا در مقابل علماي شيعه ادعاي مهدويت خود را بيان داشت و بابيت امام زمان را به بابيت علم خداوند تاويل نمود . در همان جلسه وي بدليل اينكه حتي ساده ترين جملات عربي را غلط خواند و نتوانست ادعاي خود را اثبات كند محكوم گرديد و چوب زده شد و توبه نامه نوشت . اما اين توبه نامه هم واقعي نبود و وي پس از مدتي ادعاي پيامبري نمود . پس از مرك محمد شاه قاجار ،مريدان وي آشوبهايي در كشور ايحاد نمودند كه امير كبير با اخذ فتوي از علما ، وي را در 27 شعبان 1266 در تبريز تيرباران نمود .
آنچنان كه گفته شد عليمحمد خود را از انبياي الهي بالاتر مي دانست و مبشر ظهور بعدي مي شمرد كه وي را « من يظهره الله » يعني كسي كه خدا او را آشكار مي كند خواند و از پيروان خود خواسته تا از اين فرد تبعيت كنند . او نسبت به كساني كه آيين وي را نپذيرند خشونت بسيار توصيه كرده و كفته است كسي را غير از بابيها بر روي زمين باقي گذارد . همچنين دستور مي دهد تا غير از كتب بابيان ساير كتب بايد محو و نابود شوند .
آغاز فتنه اي ديگر :
يكي از شاگردان باب ميرزا حسينعلي نوري متولد 1233 تهران است . وي كه فرزند منشي قائم مقام فراهاني بود با شروع ادعاي باب ، در نور و مازندران به تبليغ وي پرداخت و از بابيان فعال به شمار آمد و برادر وي نيز ميرزا يحيي « صبح ازل » در اثر تبليغ وي به اين آيين پيوست . پس از اعدام باب بدليل آنكه صبح ازل نامه هايي براي باب مي نوشت و باب نيز وي را بعنوان جانشين خود معرفي نموده بود ؛ وي جاي باب را گرفت اما بدليل سن كم ( 19 سال ) برادر بزرگش حسينعلي زمام امور را در دست گرفت . اميركبير براي فرونشاندن فتنه ، از حسينعلي خواست تا ايران را به قصد كربلا ترك نمايد و وي نيز چنين كرد اما پس از قتل اميركبير و آغاز صدارت ميرزاآقاخان نوري ، به توصيه ي وي به تهران بازگشت .
در اين زمان ، برنامه ترور ناصرالدين شاه توسط بابيان بطور ناموفق انجام شد و به همين دليل حسينعلي دستگير شد ولي وي با پناه بردن به سفارت روس و حمايت شخص سفير از وي از مرگ نجات يافت و با وساطت سفير به بغداد منتقل شد . از اين به بعد وي را بهاءالله مي نامند . بهاء براي سفير روس نامه ي تشكري ارسال نمود و بعد از آن سفراي انگليس و فرانسه نيز با وي ديدارهايي انجام دادند و حتي والي بغداد نيز براي وي مقرري تعيين نمود .
قبل از عزيمت حسينعلي ، ميرزا يحيي به بغداد رفته و به تبليغ بابيت پرداخته بود . از اينرو كربلا ، نجف و بغداد مركز فعاليتهاي ايشان شد و روزبروز بر تعداد پيروان بابيت افزوده مي شد تا اينكه حتي بسياري بر خلاف آنكه باب وعده ي دوهزار سال ديگر را داده بود ادعا مي كردند من يظهره الله يعني موعود بيان هستند كه تعداد ايشان تنها در بغداد به 25 نفر رسيد . بسياري از ايشان با طراحي حسينعلي و ميرزا يحيي كشته شدند و يا از ادعاي خويش دست برداشتند . اين نزاع ها و نيز افزايش سرغت اموال زائران توسط بابيان باعث شكايت دولت ايران از آن گروه شد و دولت عثماني مجبور به تبعيد بابيان به استانبول و پس از 4 ماه به ادرنه در سال 1280 ق گرديد .
از اين زمان نزاع بر سر جانشيني باب ميان حسينعلي كه خود را بهاءالله ناميده بود و ميرزا يحيي كه به صبح ازل معروف بود در گرفت . گروه اول خود را بهايي و دومي خود را ازلي ناميدند . درگيري ميان ايندو حتي به افشاگري عزيه خواهر ايشان در حمايت از يحيي و نيز مسموم شدن بهاء نيز انجاميد و حكومت عثماني مجبور به تبعيد آندو شد . صبح ازل به قبرس و بهاء به عكا در فلسطين تبعيد شد . درگيري ميان اين دو دسته تا آنجا ادامه يافت كه بهاء مجبور شد تا بيست و چهار سال در همان محدوده بماند و در سن هفتادوپنج سالگي در سال 1308 ق در حيفا از دنيا رفت .
بهاء پس از اظهار من يظهره اللهي الواحي براي سلاطين و رهبران ديني عالم فرستاد و در آنها حتي ادعاي ربوبيت خويش را مطرح نمود . او خود را خداي خدايان ، كسي كه لم يلد و لم يولد است ، خداي تنهاي زنداني ، معبود حقيقي ، رب مايُري و ما لايري و ... ناميد . پيروان وي نيز همين ادعاها را در باب وي ترويج دادند و پس از مرگ وي قبرش را قبله خويش قرار دادند و خدايي او را باور نمودند .
او نيز مانند سلف خود شريعت جديد آورد و كتابي به نام اقدس نگاشت . برخي بابيان به همين دليل (آوردند شريعت جديد در مقابل بابيت) با ايشان مخالفت كردند و خصوصا خصلت رأفت كبري و رحمت عظمي و الفت با جميع ملل كه از تواصي بهاء بود مخالف خشونت طلبي باب به شمار مي آيد . مهمترين برهان وي در اثبات خويش مانند باب ، خط زيبا و سرعت نگارش بالاي وي بود . نقل است كه وي در شبانه روز يك جلد كتاب مي نگاشت .
بهائيه پس از بهاء الله :
پس از مرگ بهاء ، پسرش عباس افندي ملقب به عبدالبهاء جانشين او شد . او نيز مانند پدر و عموي خود با برادرش بر سر جانشيني اختلاف نمودند اما عبدالبهاء غلبه كرد . وي تنها ادعاي پيروي از پدر خويش را داشت و براي جلب نظر مقامات عثماني حتي از شركت در نماز جمعه و التزام ظاهري به فرايض مسلمين دريغ نكرد تا اينكه با صدور اعلاميه بالفور و استقرار تدريجي قشون انگليس در فلسطين ، والي وقت به خاطر روابط پنهاني عبدالبهاء با انگليسي ها ، تصميم به اعدام وي گرفت اما بالفور شخصا دستور اكيد حمايت از وي را صادر نمود . پس از استقرار انگليس در حيفا ، عبدالبهاء براي ژرژ پنجم پادشاه انگليس دعا نمود و انگليسي ها نيز به وي نشان شهسواري ( نايت هود ) اعطا نمودند و وي را سِر لقب دادند . عبدالبها در 1340 ق درگذشت و درحيفا به خاك سپرده شد و چرچيل ، شخصا پيام تسليتي براي جامعه بهايي صادر نمود .
از مهمترين رويدادهاي بهاييت ، سفرهاي عبدالبهاء به غرب و اروپا بود چه وي از آن پس سعي كرد مباني بهاييت را با مباحث جديد اومانيسم ، مدرنيته و ... آشتي داده و ضمن ديدار هاي مختلف با سران اروپايي و خصوصا ديدار با غربزده هاي ايراني مانند ميرزا ملكم خان ماسون و يا ميرزا فتحعلي آخوند زاده ، عقايد منحرف ايشان را اقتباس نمود و در بهاييت داخل كرد . نمونه اي از اين تاثيرات مسئله وحدت زبان و خط بود كه يكي از نعاليم دوازده گانه ي وي بود . اين تعليم برگرفته از زبان و خط اختراعي اسپرانتو بود كه جرياني مسموم خصوصا براي كشور هاي اسلامي به شمار مي آمد .
ساير تعاليم وي :
از ديگر موارد تعاليم دوازده گانه ي وي مي توان به ترك تقليد ( تحري حقيقت ) ، تطابق دين با علم و عقل ، وحدت اساس اديان ، بيت العدل ، وحدت عالم انساني ، ترك تعصبات ، الفت و محبت ميان افراد بشر ، تعديل معيشت عمومي ، تساوي حقوق زنان و مردان ، تعليم و تربيت اجباري ، صلح عمومي و تحريم جنگ اشاره نمود . اگرچه به ظاهر برخي از اين تعاليم زيبا و انساني هستند اما اهداف شوم استعماري نهفته در پس آنها كه خصوصا منطبق با برخي تعاليم ماسوني است ، كاملا مشهود است . مواردي كه خصوصا در نفي اصول اساسي اسلام كه همواره مورد نظر يهوديان و صهيونيستها بوده همچون نفي قبله و نماز و نبوت و معاد از ويژگيهاي تعاليم ايشان است .
عاقبت امر :
پس از عبدالبهائ برخلاف مخالفت بسياري ، شوقي افندي فرزند ارشد دختر عبدالبهاء به جانشيني رسيد . وي داراي تحصيلات عالي بود و در دانشگاه آمريكايي بيروت درس خوانده بود . تلاش وي براي جهاني كردن بهاييت بسيار بود و در دوره او كه همزمان با تاسيس حكومت اسرائيل در فلسطين بود ، دارالعدل اعظم بهاييان در حيفا تاسيس شد . از سوي ديگر ساختن بناهاي فوق العاده در اقصي نقاط جهان معروف به مشرق الاذكار كه از معماري هاي عجيبي برخوردارند نيز در زمان وي رخ داد . وي اين امور را نظم اداري امرالله ناميد . شوقي در تمامي مدت دوستي خود را با اسرائيل حفظ نمود و همواره در مراحل مختلف با ايشان همكاري مي نمود . از اين سو مي توان به وابستگي هاي بهاييان در دوران حكومت پهلوي دوم اشاره نمود كه تصدي امور بسيار مهمي را در اختيار داشتند .
پس از شوقي بنابود طبق پيش بيني پدرش بيست و چهار نفر از نسل وي به ترتيب ظهور كنند ؛ اما شوقي عقيم بود و پس از وفاتش انشعاباتي در ميان ايشان رخ داد كه با تدبير همسر وي روحيه ماكسول ، شورايي 27 نفري ملقب به اياديان امرالله تاسيس شد تا از انشعاب جلوگيري نمايند . از اين ميان سه نفر هنوز در قيد حياتند كه با كمك افراد منتخب بيت العدل كه به مشاورين قاره اي معروفند ، رهبري اكثريت بهاييان را برعهده دارند .
به موازات روحيه ماكسول ، چارلز ميس ريمي نيز مدعي جانشيني شوقي بود كه گروه بهاييان اورتدكس را بوجود آورد . عده اي ديگر نيز به رهبري جواني از بهاييان خراسان به نام جمشيد معاني كه خود را سماء الله ناميد در آمريكا ، پاكستان ، هند و اندونزي پراكنده اند .
آيينها و باورهاي بهاييان :
نوشته هاي افراد مذكور ( باب ، بهاء ، عبدالبهاء و تاحدي شوقي ) براي بهاييان مقدس است اما عموما تنها دو كتاب اقدس و ايقان بهاء الله در دسترس ايشان است . تقويم شمسي بهايي از نوروز آغاز مي شود و به نوزده ماه و هر ماه به نوزده روز تقسيم مي گردد و چهار روز باقي مانده سال ، براي شكر گزاري و جشن است .ايشان در نوزده روز آخر سال موظف به نماز روزانه و روزه و زيارت يكي از اماكن مقدسه ي خود يامل منزل باب در شيراز و يا منزل بهاء الله در بغداد هستند. همچنين ضيافت هاي دوره اي نوزده روز يكبار تشكيل مي گردد كه موظف به شركت در آنها نيز مي باشند .
در بهاييت ، نوشيدن مشروبات الكلي مضر سلامت ممنوع و رضايت پدر و مادر عروس و داماد در عروسي واجب است .
انصاف اینست که خوب را بگوییم خوب و بد را بگوییم بد . انصافا جشنواره زیتون از منحصر بفردترین حرکتهای فرهنگی - هنری در زمینه ی صهیونیسم و قضیه ی فلسطین است که حاصل ابتکار عزیزان ماست . امیدوارم این جشنواره مانند دو جشنواره قبلی بلکه با کیفیت بیشتر انجام پذیرد و گام به سمت بین المللی شدن بردارد ( شاید هم برداشته باشد ) .
خدا را چه دیدی ! شاید این دوربین شکسته هم یک فیلمک ۶۰ ثانیه ای داد !
سلام و معذرت از تاخیر ...
امیدوارم چهارمین دوره کارگاهی ...
مقدمه :
آنچنان که می دانید صهیونیسم به عنوان نهضتی متاخر و با عمری نه چندان طولانی ، در تلاشی همه جانبه برای تامین اهداف شوم خویش سعی به جلب آراء و نظرهای مختلف به سمت خود نموده است . در این میان اگرچه نقش لژهای فراماسونری بعنوان انجمنی جهانی و چند ملیتی و شاید فرا مذهبی را نباید نا دیده گرفت لیکن با توجه به اینکه صهیونیسم در ابتدای امر مهمترین هدف خود را تشکیل وطن ملی یهود معرفی می کند ، یعنی هدفی با رنگ و بویی کاملا دینی ، بنابر این تلاش آن برای جلب نظر جوامع دینی و مذهبی از اهمیت ویژه ای برخوردار است .
با نگاهی دقیق در می یابیم که در این میان مسیحیت از نقش و جایگاه ویژه ای برخوردار است . اولا مسیحیت که در ابتدا بعنوان نهضتی منشعب از یهودیت شناخته می شد همجنس یهودیت شناخته می شود . این بدان معنی است که از لحاظ مبانی تعلیمی در شق مهمی از تعالیم با یهودیت مشترک است . کتاب مقدس مسیحیان دربردارنده ی تمامی کتب مقدس یهودی ( عهد عتیق ) بوده و از این رو اگرچه اعتقاد به برتری عهد جدید در میان مسیحیان وجود دارد اما همچنان اهمیت و تقدس عهد عتیق نه تنها غیر قابل انکار بلکه از اصول آموزشی دینی مسیحیان است . در ثانی مسیحیت از بیشترین پیروان در سراسر جهان برخوردار است و در صورتی که بتوان ارتباط منطقی و یا دینی میان صهیونیسم و مسیحیت برقرار نمود می توان امیدوار بود که از شانس بیشتری برای تامین اهداف صهیونیسم برخورداریم .
این دو مسئله مهم لاجرم منجر به بیرون آمدن گروههایی از دل مسیحیت به هواداری از جنبش صهیونیسم شد که با وجود تنوع و گوناگونی آنها ، می توان نام واحدی برایشان تعبیر نمود و آن همانا مسیحیت صهیونیسم است . مسیحیان صهیونیست اگرچه در قیاس با قاطبه ی جامعه ی جهانی مسیحی تعداد زیادی ندارند اما از نفوذ بالایی برخوردارند .
به هر تقدیر در این نوشتار سعی بر آن شده تا به برخی از عناصر دینی موجود صرفا در عهد جدید که مرتبط با صهیونیسم می باشد اشاره گردد هرچند تاکید می کنیم که به فرموده ی امام راحل عظیم الشان (ره) حساب صهیونیسم از حساب ادیان الهی جداست و این دست پلید شیاطین است که سعی به آلوده ساختن دامن پاک ادیان توحیدی دارد .
صهیونیسم به مثابه حرکتی مذهبی :
فارغ از ابعاد سیاسی و غیر سیاسی مختلفی که صهیونیسم دارد و شاید امروزه بیشترین توجهات نیز به این ابعاد معطوف است ، آنچنان که گفته شد می توان مذهب را پایه ای مهم برای صهیونیسم دانست . در نگاه اول صهیونیسم لغتی است که از دو بخش تشکیل شده و بخش دوم آن که پسوندی مکتب ساز (ایسم) است اهمیت بخش اول آن را می رساند ؛ بنابر این در لغت ، صهیونیسم نام جنبشی است که به شکل ویژه ای به چیزی به نام صهیون وابسته است . صهیون در حقیقت نامی است که در لغت به معنی كوه پر آفتاب يا خشك بوده و در حقیقت اشاره به کوهی دارد که در بیت المقدس وجود دارد . گاهي از اوقات مقصود از اين اسم تمام شهر اورشليم ميباشد امّا غالبا مقصود از آن كوه جنوب غربي شهر مذكور است . در كتاب مقدّسآمده است که اوّلا این کوه " قلعه يبوسيان" بوده است تا وقتيكه "داود" بر آندست يافت و آنرا شهر"داود" و پاي تختمملكت خود قرار داد. نقل است که وی قلعه و قصر و محلّيبراي صندوق عهد در آنجا برپا نمود. بنابر این می توان گفت که صهیون لا اقل پس از دوره داود (ع) اهمیت یافت و در متن تورات جایگاه خاصی اصلا ندارد . از این رو می توان نتیجه گرفت که علت اهمیت و تقدس صهیون به این خاطر است که در زمان داوود که اوج اقتدار بنی اسرائیل دانسته می شود برای نخستین بار ایشان توانستند در سرزمین مقدس وارد شوند و ادعا می شود که نخستین پایگاه مستحکم اسرائیلی در این کوه شکل گرفت . علت اینکه این امر صبغه ای مذهبی یافته نیز اینست که اوج اقتدار قومی اسرائیل دقیقا معنایی مذهبی در بردارد چرا که قومیت و مذهب در دین یهود دو امر دوشادوش و جدانشدنی به حساب می آیند . در کتاب مقدس گاهي از اوقات مقصود از صهیون ، شهر برگزيده خداوند ميباشد و در برخی دیگر (خصوصا عهد جدید ) مقصود از آن كليساست (نامه پولس رسول به عبرانیان 12:22 ) . همچنین در برخی موارد مقصود از صهیون شهرمقدّس آسماني است و در مجموع به اعتقاد علمای مسیحی و یهودی می توان گفت منظور از"صهيون" آرزوي قومخداوند است كه طی آن فرصتي برای حمايت ومحافظت و خدمت او بدست آورند .
از این رو می توان نتیجه گرفت که صهیونیسم صرفاً بعنوان حرکتی مذهبی جنبشی است که طی آن وصول به صهیون یعنی آرمان شهری مقدس و مذهبی (فارغ از اینکه این آرمان چیست) امکان پذیر خواهد شد .
تقدس صهیون برای مسیحیان
به دلایل تاریخی و دینی ، کوه صهیون از تقدسی خاص برای مسیحیان برخوردار است . برخي بر آنند كه عيسي(ع) در يكي از منازل واقع بر صهیون مراسم شام آخر یا عشاي ربّاني را بجا آورده است که این مراسم از اهمیت ویژه ای برخوردار است . همچنین گفته شده است که شاگردان ایشان پس از رستاخیز عیسی و به پیش بینی وی در آنجا براي حلول روح القدس منتظر بودند که تسلی دهنده ی فرزندان اسرائیل است .
نجات یهود به مثابه نسبت صهیونیسم و مسیحیت
جدای از دلایلی که پیش از این گفته شد ، مسیحیت مناسبات مهمی با صهیونیسم می تواند داشته باشد . از یکسو اگر آنچنانکه بنیانگذاران صهیونیسم تشکیل وطن ملی یهود در فلسطین را راهکار نجات و چاره قوم بنی اسرائیل می پندارند و به زعم خویش قصد دارند به این هدف برسند ، نجات نهایی فرزندان گمشده اسرائیل (انجیل متی 10:6) بعنوان یکی از اهداف نبوت عیسوی می تواند دستاویز خوبی برای سردمداران مسیحیت صهیونیسم به شمار آید (متی 15:24) . از سوی دیگر رقم خوردن سرنوشت نهایی فرزندان اسرائیل در دستان عیسی (ع) (متی 19:28) و داوری بر ایشان نیز از جمله اعتقادات مسیحی است که هزاره گرایان نیز با بهره برداری از آن قصد دارند تا همسویی صهیونیسم و اعتقادات مسیحی را نشان دهند .
همچنین تاکید صهیونیسم بر تشکیل وطن ملی یا به عبارت دیگر تشکیل حکومت نیز از دیگر نشانه هایی است که مورد سوء استفاده واقع شده است . آنچنان که گفته شد صهیون نماد قدرت و حکومت یهودی است و از سوی دیگر عیسی (ع) بارها در اناجیل به عنوان پادشاه اسرائیل معرفی شده است [ (یوحنا 1:24) / (یوحنا 12:13 ) ] . همچنین در برخی از اعتقادات مسیحی دیده شده است که داستان بازگشت پیروزمندانه مسیح (ع) به اورشلیم بعنوان پایان خوش جهان شناخته می شود :
كه دختر صهيون را گوئيد اينك پادشاه تو نزد تو ميآيد با فروتني و سواره بر حمار و بر كرّه الاغ(5 انجيل متّي 21)
و از اینرو سردمداران مسیحیت صهیونیسم قصد دارند تا توجه جهانی مسیحیان به صهیون و اهتمام به همسویی با صهیونیسم را وانمود کنند .
صدور نجات از صهیون
اما مهمتر از تمامی اینها فرازی است که عملاً نجات بنی اسرائیل را بعنوان امیدی بزرگ آن هم از کوه صهیون پیش بینی نموده و به عنوان سرنوشت محتوم بشر بیان می دارد :
و همچنين همگي اسرائيل نجات خواهند يافت چنانكه مكتوب است كه از صهيون نجات دهنده ظاهر خواهد شد (26 رساله پولس رسول به روميان 11)
ایمان به صهیون ؛ مایه ی نجات
مسئله نجات از مهمترین مبانی اعتقادی مسیحیت است . مسیحیان اعتقاد دارند فرزند آدم با گناه وی ناپاک و آلوده به گناه به دنیا می آید و برای رهایی از آلودگی نیازمند نجات است . در فرازی از عهد جدید ایمان به صهیون و سنگی که بر آن قرار دارد مایه ی نجات دانسته می شود :
چنانكه مكتوب است كه اينك در صهيون سنگي مصادم و صخره لغزش مينهم و هر كه بر او ايمان آورد خجل نخواهد گرديد(33 رساله پولس رسول به روميان 9)
و یا این فراز که علاوه بر فراز فوق ، ایمان به صهیون را مانند سنگ زاویه بنایی مناع از لغزش و خطا می داند :
بنابراين در كتاب مكتوب است كه اينك مينهم در صهيون سنگي سر زاويه برگزيده و مكرّم و هر كه به وي ايمان آورد خجل نخواهد شد(6 رساله اوّل پطرس رسول 2) پس شما را كه ايمان داريد اكرام است لكن آناني را كه ايمان ندارند آن سنگي كه معماران ردّ كردند همان سر زاويه گرديد(7 رساله اوّل پطرس رسول 2) و سنگ لغزش دهنده و صخره مصادم زيرا كه اطاعت كلام نكرده لغزش ميخورند كه براي همين معيّن شدهاند(8 رساله اوّل پطرس رسول 2)
نتیجه گیری :
فرازهای فوق نشان می دهد صهیونیسم به خوبی می تواند از ریشه هایی که در اندیشه ی مسیحی دارد استفاده نماید و جنبش خود را بعنوان نهضتی ریشه دار در تاریخ برای مسیحیان معرفی نماید ، آنچنانکه سعی فراوان نموده است تا با همسو ساختن برخی مسیحیان صهیونیسم ، وجهه حرکت شوم و شیطانی خود را ترمیم بخشد .